الشيخ عباس القمي
676
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي )
قدحهاى سويق مقابل آن حضرت و اصحابش گذاشته شده بود و قرآنها در كنار ايشان بود ( يعنى روزه بودند و مشغول خواندن قرآن بودند ، و منتظر افطار بودند كه به آن سويق افطار نمايند ) ، پس مسألهاى چند از آن حضرت پرسيدم ، جواب فرمود ، آنگاه از خدمتش بيرون شدم ، پس از آن خدمت امام حسن عليه السّلام رفتم ديدم مردم خدمت آن جناب مىرسند و خوانهاى طعام موجود و بر آنها طعام مهيّا است و مردم از آنها مىخورند و با خود مىبرند ، من چون چنين ديدم متغيّر شدم ، حضرت مرا ديد كه حالم تغيير كرده پرسيد : اى مسروق ، چرا طعام نمىخورى ؟ گفتم : اى آقاى من ! من روزه دارم و چيزى را متذكّر شدم . فرمود : بگو آنچه در نظرت آمده . گفتم : پناه مىبرم به خدا از آن كه شما ( يعنى تو و برادرت ) اختلاف پيدا كنيد ، داخل شدم بر حسين عليه السّلام ديدم روزه است و منتظر افطار است و خدمت شما رسيدم شما را به اين حال مىبينم ! حضرت چون اين را شنيد مرا به سينه چسبانيد فرمود : يا بن الأشرس ندانستى كه خداوند تعالى ما را دو مقتداى امّت قرار داد ، مرا قرار داد مقتداى افطار كنندگان از شما ، و برادرم را مقتداى روزه داران شما تا در وسعت بوده باشيد . و روايت شده كه حضرت امام حسين عليه السّلام در صورت و سيرت ، شبيهترين مردم بود به حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و در شبهاى تار نور از جبين مبين و پايين گردن آن حضرت ساطع بود و مردم آن حضرت را به آن نور مىشناختند . « 1 » و در مناقب ابن شهر آشوب و ديگر كتب روايت شده كه حضرت فاطمه عليها السّلام حسنين عليهما السّلام را به خدمت حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آورد و عرض كرد : يا رسول اللّه ! اين دو فرزند را عطايى و ميراثى بذل فرما . فرمود : هيبت و سيادت خود را با حسن گذاشتم و شجاعت وجود خود را به حسين عطا كردم .
--> ( 1 ) مناقب ابن شهر آشوب ، ج 4 ، ص 75 .